آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1390

حکایت نارنج و پرتقال



در روزگاران دور، درست زمانی که اینجانب نوجوانی هفده هجده ساله


بودم ؛ روزی همسایه طبقه پایینی همراه با دخترش به منزل ما نزول اجلال


فرمود . بنده سراپا تقصیرمانند بعضی از دخترکان آن زمان در رویا و خواب


و خیال خود بوده و از هفت دولت آزاد !


مادر امر فرمود ظرفی میوه به جهت پذیرایی ازمیهمانان مهیا کرده بیاورم


من هم در همان خواب و خیال خود ظرف میوه را بردم .


چندی نگذشته بود که پدرجان نهیب زدند که هان ! این نارنج در ظرف


میوه چه می کند ؟


این جمله معانی زیادی داشت...


ازجمله چشمهایت آلبالوگیلاس می چیده دختر؟


این از دختر بزرگ کردنمان !


حواست کجا سیر می کند ؟


والی آخر !!!


همسایه طبقه پایینی هم که زنی بود به غایت حسود و بخیل به جهت


تمسخربنده با صدای بلند شروع به خندیدن و تمسخر کرد !


جوابش را گذاشتیم برای بعد یعنی سالها بعد که بابت تمام آزار و


اذیت ها و دری وری گفتن هایش  اساسی از خجالتش درآمدیم اما آن


لحظه تنها سکوت کردیم .


تنها چند دقیقه بعد ...


دخترش که دوسالی از من کوچکتر بود فرمود که این پرتقال ترش است


ونمی تواند آن را بخورد .


مادرش خواست لاپوشانی کند اما از چشمهای ریزبین من چندان دورنماند


بلی ... حضرت والا نارنج میل می فرمودند و گمان می بردند پرتقال است


به جبران خنده ی تمسخر آمیز چندلحظه قبل لبخند پت و پهنی نثار مادرو


دختر نموده ، فرمودیم : باز گلی به جمال خودمان که فرق نارنج و پرتقال


را ازروی ظاهرش متوجه نشدیم شما که ازروی مزه ی آن هم الی


ماشالله نفهمیدی نارنج است و پرتقال نیست !


گذشت تا امروز که داشتم نارنجی را آب می گرفتم و متوجه شدم


ظاهر نارنج باطن پرتقال !


یک باره یاد این خاطره افتادم !!!







حواترین : چرا هیچی شبیه خودش نیست ؟ هیچی طعم خودشو نداره حتی آدامس خرسی و کیت کت

که دوتا خوراکی مورد علاقه بچگی های منه !








من...حواترازحوا

جمعه 28 بهمن ماه سال 1390






پنج شش ساله بودم تمام وحشتم موشک بود و تنهایی و آوار !!!


بزرگتر که شدم تمام وحشتم زلزله بود و تنهایی و آوار !!!


کمی بعد از آن وحشتم از قحطی بود و تنهایی !!!


حالا دیگر وحشتم از عمر طولانی است و تمام حسرتم تنهایی !!!







حواترین با فونت درشت : ترسناکه وقتی می ری تو مغازه هاومی بینی

یهو قیمتهابطورعجیبی بالا رفته... ترسناکه وقتی می ترسی فردا به نون

شب هم محتاج بشی ...ترسناک تره وقتی که مادر باشی....

حالا دلیل حسرت تنهایی ام روشن شد !







من ... حواترازحوا


دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1390


پسرک شبها خیلی راحت و سریع خوابش می برد...حتما دغدغه ای ندارد


پسرک هرگز دروغ نمی گوید ... هراسی ندارد


پسرک از آینده هم نمی ترسد ...هوس خانه و ماشین  ندارد ...نگران از


دست دادن و یا بدست آوردن شغلی نیست


معشوقی ندارد... از استادی نمره نمی خواهد ... کنکوری نیست!


راستی هم که...


خوش به حال پسرک که شبها سر آسوده به بالین می گذارد !









من ...حواترازحوا


دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1390



فردا روز عشق است !


برای ولنتاین حتی شاخه ای گل سرخ هم نمی خواهم


آخر عشق ما امسال بوی رنگ وتینرمی دهد


 خیلی جدی ترازحرفهای عاشقانه و شکلات وعروسک


چه می شود کرد


عشق همین است مگر نه ؟











من ... حواترازحوا

شنبه 15 بهمن ماه سال 1390


بلاخره الویت ها اعلام شد



اولویت پانصدوشصت و ...



خدایا بغلتو باز کن که من دارم میام !!!







من ... حواترازحوا

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>
طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان